من فکر می کنم عمرم تمام می شود به زودی. دست خودم هم نیست گویا. دوست ندارم فرسوده شود اما دارد می شود.
حس می کنم مغزم کرم خورده از همین حالا. حس می کنم یک مایع عجیبی در مغزم تاب می خورد که سیاه است و مغز من شده یک بشکه ی سنگین پر از سرطان های کوچک در شیارهایش.
من فکر کنم پوسیده ام.

0 پاسخ برای “پوسیدگی”