16
اکتبر
11

پوسیدگی

من فکر می کنم عمرم تمام می شود به زودی. دست خودم هم نیست گویا. دوست ندارم فرسوده شود اما دارد می شود.

حس می کنم مغزم کرم خورده از همین حالا. حس می کنم یک مایع عجیبی در مغزم تاب می خورد که سیاه است و مغز من شده یک بشکه ی سنگین پر از سرطان های کوچک در شیارهایش.

من فکر کنم پوسیده ام.


0 پاسخ برای “پوسیدگی”



  1. نوشتن دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


تیک تاک تیک تاک

Letting You Go

جیک جیک های فیدلیو

RSS بی بی سی فارسی


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.